تبليغاتX
یک وبلاگ

سنتور مشکاتیان

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:48 توسط آرش کمانگیر

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست مَحبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ اندود، پنهان است
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلت های بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلودهِ مهر و ماه
زمستان است

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 21:22 توسط آرش کمانگیر


:)

:(

;)

:D

\:D/

;;)

>:D<

:-/

:X

:">

:P

:*

=((

:O

X-(

:>

B-)

:-S

#:-S

>:)

:((

:))

:|

/:)

=))

O:-)

:-B

=;

I-)

8-|

L-)

:-&

:-$

[-(

:o)

8-}

<:-P

(:|

=P~

:-?

#-o

=D>

:-SS

@-)

:^o

:-w

:-<

>:P

<):)

:@)

3:-o

:(|)

~:>

@};-

%%-

**==

(~~)

~o)

*-:)

8-x

=:)

>-)

:-L

[-o<

$-)

:-"

b-(

:)>-

[-x

>:/

;))

o->

o=>

o-+

(%)

:-@

^:)^

:-j

(*)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 21:45 توسط آرش کمانگیر

۱   علامت موفقیت   =  -<(:   * چشم ها دلار میشود    (-$   
 
۲   سرگیجه یا هیپنوتیزم  =   (-@         *   التماس   =  >o-]   

۳    حالت خاموش    l-:      *    مشت زدن توی صورت   =  )-b

  ۴   رد کردن چیزی    x-]    *   شادی کردن   =  /d:\    

۵   میمون   =  (|):    *  لامپ   =  (:-*

 ۶   خروس  =   <:~     *    برگ   =  -٪٪      *   خوک   =  (@:     

 ۷  ماسک شیطانی  =   (-<     *    ادمک سبز شاخدار  =   (:=    

۸  فنجان قهوه   =  (o~     *    سوت زدن  =   "-:

۹ کدوی روشن  =   (~~)     *     ستاره   =  (*)      *   خنده ی یواشکی    ((;

۱۰  خنده ی با مزه  =  j-:   *  ادمک پسر   = <=o   * ادمک پسر  =  <-o   

 ۱۱ ادمک دختر  =  +-o

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 0:23 توسط آرش کمانگیر |


غروب بود.
صداي هوش گياهان به گوش مي آمد.
مسافر آمده بود
و روي صندلي راحتي ، كنار چمن
نشسته بود:
"دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
تمام راه به يك چيز فكر مي كردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم مي برد.
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود.
چه دره هاي عجيبي !
و اسب ، يادت هست ،
سپيد بود
و مثل واژه پاكي ، سكوت سبز چمن زار را چرا مي كرد.
و بعد، غربت رنگين قريه هاي سر راه.
و بعد تونل ها ،
دلم گرفته ،
دلم عجيب گرفته است.
و هيچ چيز ،
نه اين دقايق خوشبو،كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش ،
نه اين صداقت حرفي ، كه در سكوت ميان دو برگ اين گل شب بوست،
نه ، هيچ چيز مرا از هجوم خالي اطراف
نمي رهاند.
و فكر مي كنم
كه اين ترنم موزون حزن تا به ابد
شنيده خواهد شد."

نگاه مرد مسافر به روي زمين افتاد :
"چه سيب هاي قشنگي !
حيات نشئه تنهايي است."
و ميزبان پرسيد:
قشنگ يعني چه؟
- قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
و عشق ، تنها عشق
ترا به گرمي يك سيب مي كند مانوس.
و عشق ، تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد ،
مرا رساند به امكان يك پرنده شدن.
- و نوشداري اندوه؟
- صداي خالص اكسير مي دهد اين نوش.

و حال ، شب شده بود.
چراغ روشن بود.
و چاي مي خوردند.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 19:5 توسط آرش کمانگیر

 بوسه‌هاي باران

اي مهربانتر از برگ در بوسه‌هاي باران
بيداري ستاره، در چشم جويباران
آئينهء نگاهت؛ پيوند صبح و ساحل
لبخندِ گاه گاهت؛ صبح ِ ستاره باران
بازآ که در هوايت، خاموشي ِ جنونم
فريادها بر انگيخت از سنگ ِ کوهساران
اي جويبار ِ جاري ! زين سايه برگ مگريز
کاين گونه فرصت از کف دادند بي شماران
گفتي : “به روزگاري مهري نشسته!” گفتم :
“بيرون نمی‌توان کرد، حتي به روزگاران”
بيگانگي ز حد رفت، اي آشنا مپرهيز
زين عاشق ِ پشيمان، سرخيل شرمساران
پيش از من و تو بسيار بودند و نقش بستند
ديوار ِ زندگي را زين گونه يادگاران
وين نغمهء محبت، بعد از من و تو مانَد
تا در زمانه باقيست آواز ِ باد و باران

 با صداي محمدرضا و همايون شجريان، با همراهی حسين عليزاده و کيهان کلهر  بر روی کلامي از محمدرضا شفيعي کدکني

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 17:30 توسط آرش کمانگیر |